در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهربا همه تلخی و شیرینی خود میگذرد عشق ها میمیرند رنگها رنگ دگر میگیرند و فقط خاطرهاست که چه شیرین و چه تلخ دست نخورده به جا میمانند



پنجشنبه 25 بهمن 1386

سام علیکم

آقا هیچی نگین میدونم خودم-]-*

به جان موشی چند وقته نمیدونم چه مرگم شده هفشبار خواستم آپ کنم دو خطم نیومد تو ذهنم اصلا نوشتن یادم رفته -*-من که دستم میرفت رو کیبرد دیگه برنمیداشتم الان نمیتونم بنویسم گفتم تا وقتی دباره عقلم بیاد سر جاش منتظر بمونم حالا شاید همین فردا شایدم نمیدونم کی فعلا نمیدونم چی پیش میاد gerye

خیلی خیلی معذرت چون به هیشکی هم سر نزدم فقط تو وب گروهیمون (خونه ما ) میام بیشتر اونجا همدیگرو میبینیم

پس تا..................

بدرود gerye

یا حق